سرزمین بادها

در همه زمینه ها

خداحافظ بلاگفا

سلام دوستای گلم

خسته نباشین

این آخرین مطلبم تو بلاگفاس

اونم واسه اینکه اتفاقی اومدم و دیدم کلی مورد لطف دوستای گلم قرار گرفتم و خودم خبر نداشتم

بعد از اینکه  با حذف چندین باره ی تنظیمات وبلاگ و حذف قالبش روبرو شدم از اینجا با تمام زحمتها و مطالبش رفتم به لوکس بلاگ

دوستای گلم اونجا منتظر نظرات قشنگتون هستم

آدرس جدیدم

A       t        I          s       61.    L     o     x       b       l    o    g.        c         o    m

حروفارو بهم وصل کنین چون نمیذاشت آدرس بذارم جدا جدا نوشتم

شما کنار هم ردیف کنین و بیاین به آدرس جدید وبلاگم

فقط کافیه جای بلاگفا تو آدرس بنویسین لوکس بلاگ

میتونین تو گوگل هم سرچ کنین راحت پیدام میکنین

 اینقدر باهوش هستین که پیدام کنین مگه نه؟

 

بیاینا

منتظرتونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 0:20  توسط علی  | 

خانه تکانی!!!!!!!!!

پنجره ای باز شد.

خیالی گذشت.

بویی خوش پیچید.

زیبایی رخ نمود.

باد عریان ، همچنان در پراكندن اسرار هستي مصر بود.

بياد بياور ، جملات پيچيده براي وصف عشق ساده را !

نگاه ها در تلاقي خطوط موازي !

دلها در تپش ، با ضرب آهنگ اضطراب !

دستها چه سرد !

بياد بياور عهدي را در گذر زمان !

بهار عشق بي ملاقاتي ممنوع!

بياد بياور ، انتظار خيالي وهم آلود ، آغشته به خون دلي !

بياد بياور ، ديوار بلند هجر ، بي دست آويزي براي گريز ،

بي هيچ روزني براي نگريستن به افق !

با غمي سنگين ، نشسته بر دل ، براي گريستن !

بياد بياور ، آوايي چون بوي خوش ، بويي چون باران لطيف ، باراني چون شادي رنگين ، شادي به رنگ الوان پاييز !

بياد بياور ، زماني در گذر ، مكاني در دوردست ، زندگي هم چنان جاري !

به من بگو زمان بي من چه سان خواهد گذشت ؟

بهاري ديگر به ملاقاتت خواهم آمد . شايد بزودي!

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

...

وای، باران
…………باران
……..شيشهء پنجره را باران شست.
…..از دل من اما،
……………..چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ،
………من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
……………….وای، باران
…………………………..باران
………………………………پر مرغان نگاهم را شست.

خواب، رؤيای فراموشيهاست!
…………….خواب را دريابم
………………….که در آن دولت خاموشيهاست.
…………………………..با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشيهاست.
من شکوفايی گلهای اميدم را در رؤياها می‌بينم،
و ندايی که به من می‌گويد:
………….“گرچه شب تاريک است
………………………..دل قوی دار،
………………………………سحر نزديک است.”

دل من، در دل شب،
…………خواب پروانه شدن می‌بيند.
…………………………مـِهر در صبحدمان داس به دست
……………………………………….خرمن خواب مرا می چيند.
آسمانها آبی،
…….. پر مرغان صداقت آبی‌ست
…………………..ديده در آينهء صبح تو را می‌بيند.
از گريبان تو صبح صادق،
……………..می گشايد پر و بال.
تو گل سرخ منی
………..تو گل ياسمنی
…………………تو چنان شبنم پاک سحری؟
……………………………………………. نه
……………………………………………..از آن پاکتری.
……………….تو بهاری؟
……………………… نه
……………………….بهاران از توست.
……….از تو می گيرد وام،
………….هر بهار اينهمه زيبايی را.

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
……………….کاروانهای فروماندهء خواب از چشمت بيرون کن!
بازکن پنجره را!
……تو اگر بازکنی پنجره را،
………………..من نشان خواهم داد
……………………………به تو زيبايی را.
بگذر از زيور و آراستگی
………….من تو را با خود، تا خانهء خود خواهم برد
………………….که در آن شوکت پيراستگی
…………………………….چه صفايی دارد
آری از سادگي‌‌اش،
…………..چون تراويدنِ مهتاب به شب
……………………………….مهر از آن مي‌بارد.
باز کن پنجره را
……..من تو را خواهم برد
…………………به عروسي عروسکهای کودک خواهر خويش
………..که در آن مجلس جشن
…………………….صحبتي نيست ز دارايي‌ داماد و عروس
……………………..صحبت از سادگي و کودکي است
……………………..چهره‌ای نيست عبوس
کودک خواهر من
……….در شب جشن عروسی عروسکهایش مي‌رقصد
کودک خواهر من
………..امپراتوری پر وسعت خود را هر روز
……………………………………..شوکتي مي‌بخشد
کودک خواهر من
………نام تورا مي‌داند
………نام تورا مي‌خواند
………………………گل قاصد آيا با تو اين قصهء خوش خواهد گفت؟
باز کن پنجره را
………..من تورا خواهم برد به سر رود خروشان حيات
……………………………….آب اين رود به سر چشمه نمي‌گردد باز
بهتر آنست که غفلت نکنيم از آغاز
باز کن پنجره را
…………..صبح دميد!

و چه روياهايی !
………….که تبه گشت و گذشت.
و چه پيوند صميميتها،
…………..که به آسانی يک رشته گسست.
چه اميدی، چه اميد ؟
…………..چه نهالی که نشاندم من و بی‌بر گرديد.
دل من می سوزد،
……که قناريها را پر بستند.
………..که پر پاک پرستوها را بشکستند.
و کبوترها را
……….آه، کبوترها را
………………و چه اميد عظيمی به عبث انجاميد 

 

 

خانه تکانی میکنم
در رفت و روب کمدها
برق خاطره های قدیمی
روحم را میگیرد
لباسی اینجا
تنی آنجا
و من
نه اینجا
نه آنجا
کاش میتوانستم
خانه دل را تکانی دهم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 9:38  توسط علی  | 

تو خود منی!

سکوت شب به من آرامش می داد اما در سکوت

غم انگیز عشق احاطه شده بودم



و تلاش من برای رهائی از آن بی فایده بود اینگار

سرنوشت می خواست باز قدرتش را



به رخم بکشد و در مقابلش احساس ناتوانی

می کردم این حقیقت داشت که گاه نمی دانی



چه بهائی باید در مقابل عشقی بدهی که آخرش

را نمی توانی حدس بزنی



اما هر چه بود سکوت عشق را هنوز

دوست داشتم با تمام خستگی هایش 
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
آنسوی آب ها ، صدایی در باد پیچیده است ...
صدایی که مرا میخواند مدام
و دعوتم میکند به روشنایی
روشنایی ای که با رفتنت تاریک شد
تاریک ، تاریک ، تاریک تر
اما ...
اما یک روز فهمیدم هرگز نرفته ای ، و نخواهی رفت
تو ، در ذهن من ، در قلم من ، در نگاه من ، در کلام من ، ... تو در من زنده ای
و چه دیر فهمیدم این حقیقت را ...
که تو خود منی !
Img4Up
در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
Img4Up
مرگ

چشمامو بستم ... بجز تاريکی چيزی نديدم

ترسيدم ... چشمامو باز کردم ... بجوز درد و غم چيزی نديدم

وحشت کردم ... چشمامو بستم ... به خودم فکر کردم به درونم به عشقم به قلبم

روی قلبم يه لکه ی سياه ديدم ... لکه ای که سوخته بود

قلبم تير کشيد ... چيزی نگفتم ... تحمل کردم

قلبم دوباره تير کشيد ولی این دفعه شديد تر از قبل بود

خود به خود اشک تو چشمام حلقه زد .. اونقدر درد داشتم که ديگه نتونستم جلو خودمو بگيرم

به ديوار تکيه دادم و با تمام وجودم فرياد زدم

از حال رفته بودم ... وقتی چشمامو باز کردم همه جارو نورانی ديدم ... نورش اونقدر شديد بود که چشممو ميزد

کم کم چشمام به نور عادت کرد ... دورو ورم رو نگاه کردم ... سرسبز بود

صدای پرنده ها به گوشم ميرسيد

از دور يکی داشت به من نزديک ميشد ... بلند قامت بود

وقتی فاصله مون کم شد با دقت بهش نگاه کردم

يه پسر تقريبا 21 22 ساله بود ... سر تا پا سفيد پوشيده بود

عطر بدنش اونقدر خوشبو بود که منو مست خودش کرده بود

با مهربونی بهم خنديد ... دستامو به دستش گرفت و به چشمام خيره شد

چشمای گيرايی داشت ... از خجالت به زمين نگاه کردم ... رو زانوهاش نشست و به تماشای من مشغول شد

چشمامو بستم ... يه دفعه دستاشو دور کمرم حس کردم ... داغی ی لبهاشو روی لبام حس کردم

بوسه هاش خيلی شيرين بود ... خواستم برم ولی نزاشت ... به من نزديکتر شد

سينه به سينه شده بوديم ... دستامو دور گردنش انداختم ... آروم لباشو گذاشت رو لبام ... و همچنان لحظه ها سپری ميشد

اونقدر لطيف بوسه ميزد که حاضر نبودم حتی يه لحظه هم که شده ازش قافل بمونم

چند دقيقه ای تو همين حالت بوديم ... چشمامو باز کردمو به چشماش خيره شدم

بهم خنديد ... آروم دستهامو از گردنش باز کردم

دستامو به دستای گرمش گرفتو با اشاره بهم فهموند که باهاش برم

راه افتاديم ... می خواست جايی رو بهم نشون بده ... خيلی راه رفتيم تا به جايی تقريبا تاريک رسيديم

ديگه اثری از درختهای سرسبز و گلهای رنگارنگ نبود

ديگه صدای پرنده ها به گوشم نمی رسيد ... مثله يه کابوس بود

وحشت زده به دورو ورم نگاه ميکردم ... ولی نگاه گرم اون منو آرومم کرد

دستمو محکمتر به دستاش گرفت و منو به روی تپه ایی برد

بعد از چند لحظه يه جا وايستاديم ... نگاهشو به چند قدم اون طرفتر دوخت ... نگران به نظر ميرسيد

ترسيده بودم ... دستامو تو دستاش فشردم و با هم رفتيم جلو ...

و من به روی زمين يه سنگ قبر ديدم ... قبری که اسم من روش حک شده بود
Img4Up
زندگي رقص ترانه های ماست
زندگي پر ز همه حادثه ها است
*
زندگي روشنی پنجره است
زندگي غرش یک حنجره است
*
زندگي کوهی پر از مشقت است
زندگي رودی پر از محبت است
*
زندگي کم شدن فاصله هاست
زندگي ما شدن من و شماست
*
زندگي محفل جاری شدن است
زندگي خالص و آبی شدن است
*
زندگي دریچهً اندیشه هاست
زندگي آواز یک قوی رهاست
*
زندگي جوشش عشقهای شماست
زندگي راه رسیدن به خداست
  
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
زيبائي در فرا رفتن از روزمره‌گي‌هاست. (ورنر)

بازی زندگی !
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است

قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند . پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید : " آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است
کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد



سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
گفتی تو در را باز کن
تو
اول گام را بگذار!
عزیزم:
اولین دریچه ها را من گشودم
به بهشت
بهشت سبز رویائی که
من و تو را
به پرواز آرزوهامان برد
فضای سبز خیال گونه
آغوش ما.
آنجا.......
جائی که بهار جاودانه ست.....
و هیچ عشقی.......
هرگز نمی میرد 
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 13:21  توسط علی  | 

کاش ...

IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

کاش ...
کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد ...
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد ...
کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود ...
کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود ...
کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد ...
و ای کاش دوستی به قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد ... .
.


123Friendster.Com

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام

هر کسی میخواهد وارد خانهُ پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه دهد

بر درش برگ گلی ‌میکوبم

روی آن با قلم سبز بهار,می نویسم

ای دوست,خانهُ من اینجاست...

تا که سهراب نپرسد دیگر,خانهُ دوست کجاست؟

IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

سادگی ام با تمام زیباییش

به تاراج زمان رفت

معصومیت هایم کجایید

مدتهاست شما را در خود گم کرده ام

با گذشت روزها و شبها

شما را چه ناشیانه از دست دادم

نه

شاید شما را به تاراج بردند

ناکسانی که مرا به بازی گرفتند

همه هستی ام را

احساسات پاک و معصومانه ام را

کی از دستم رفت روزهای روشن سادگی

کاش میدانستم معصومیتم را کجا گم کردم

در چند سالگی ام بود که از من جدا شد

حس بی همتای نجابت و سادگی

کاش میدانستم..............

هر دم از عمر میرود نفسی

چون نگه میکنم نماند بسی

ایکه پنجاه رفت ودر خوابی

مگر این جند روز دریابی

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را ز سبیل

هرکه امد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

نیک وبد چون همی بباید مرد

خنک ان کس که گویی نیکی برد

هرگه مزوروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيست

آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد
كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست

شايد اين قسمت من بود كه بي كس باشم
كه به جز سايه مرا با خبري نيست كه نيست

اين دل خسته زماني پر پروازي داشت
حال از جور زمان بال و پري نيست كه نيست

بس كه تنهايم و يار دگر نيست مرا
بعد مرگ دل من چشم تري نيست كه نيست

شب تاريك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتي سحري نيست كه نيست

كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شيريني مرگم شكري نيست كه نيست

كاش مي شد اشك را تهديد كرد
مدت لبخند را تمديد كرد
كاش مي شد در ميان لحظه ها
لحظه ديدار را نزديك كرد
كاش ميشد با شقايق حرف زد
كاش ميشد آسمان را لمس كرد
كاش ميشد مثل يك غنچه شكفت
كاش ميشد زندگي را گرم كرد
كاش ميشد تا بباري مثل ابر
كاش ميشد سبز باشي چون درخت
كاش ميشد واژه واژه شعر شد
كاش ميشد از قفس آزاد شد
كاش ميشد عشق را تقسيم كرد
كاش ميشد عشق را تفسير كرد
كاش ميشد شعر عشقي را سرود
كاش ميشد از لب دل گل ربود

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 9:53  توسط علی  | 

نمی دانم بعد از تو چه خواهد شد

نمی دانم بعد از تو چه خواهد شد

شاید بعد از تو هرچی بگذرد انبوهی از جنون و جهالت باشد

بعد از تو صدای زنجره ها را خواهم شکست

بعد از تو هم نشین سایه ی ظلمت خواهم شد

بعد از تو در سایه ی تاریکی به راه خود ادامه خواهم داد

بعد از تو فریادم را سکوت می کنم و سکوتم را مهر داغ قلبم خواهم کرد

بعد از تو تن به ذلت خواهم داد

بعد از تو هرچه را که باید از دست خواهم داد

بعد از تو به کودکی خویش باز میگردم و با قلبی پاک و بی گناه، ساعت ها بازی های بچگانه را مرور خواهم کرد

بعد از ماه ها به اولین دیدار فکر خواهم کرد و سال ها به آخرین وداع

وداع سردت..

من همونم که همش به ياد چشمات ميمونم..
من همونم که تورو هميشه دنيام ميدونم..
من همونم که غم و از توي چشمات مي خونم ..
شده هر کار ميکنم تا غم و از تو برونم..
من همونم که تويي فرشته ي ارزوهام..
جون من فقط يه بار عشق و بيار هديه برام..

IRFREEUP-آپلود سنتر ایرانیان

زرد و نیلی و بنفش

سبز و ابی و کبود

با بنفشه ها نشسته ام

سال های سال

صبح های زود



در کنار چشمه سحر

سر نهاده روی شانه های یکدگر

گیسوان خیسشان به دست باد

چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم

رنگ ها شکفته در زلال عطر های گرم

می ترواد از سکوت دلپذیرشان

بهترین ترانه

بهترین سرود



مخمل نگاه این بنفشه ها

می برد مرا سبک تر از نسیم

از بنفشه زار باغچه

تا بنفشه زار چشم تو – که رسته در کنار هم –

زرد و نیلی و بنفش

سبز و ابی و کبود

با همان سکوت شرمگین

با همان ترانه ها و عطرها

بهترین هر چه بود و هست

بهترین هر چه هست و بود



در بنفشه زار چشم تو

من ز بهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام



ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده است

اه

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضای خانه کوچه راه

در هوا زمین درخت سبزه آب

در خطوط درهم کتاب

در دیار نیلگون خواب



ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام

MultiHoster
ای نوازش تو بهترین امید زیستن

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش

عطر های سبز و ابی و کبود

نغمه های نا شنیده ساز میکنند

بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها

روی مخمل لطیف گونه هات

غنچه های رنگ رنگ ناز

برگ های تازه تازه باز می کنند

بهتر از تمام رنگ ها و راز ها



خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست می کنند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من تو را به خلوت خدائی خیال خود :

بهترین بهترین من خطاب می کنم

بهترین بهترین من

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

چه تنگنای سختی است !

یک انسان یا باید بماند یا برود

و این هر دو ,

اکنون برایم از معنی تهی شده است .

و دریغ که راه سومی نیست

در این دنیا
که شاخ شوق بر قلب زمین است
در این بی اعتنائیها
مباد ای نرگس مغرور!
که پیچد پيچک خودروی تنهایی
و ناگه ریشه ات را سست گرداند
در آن هنگام
دشوار است احساس رهایی
که غم پیچیده بر جان من و تو
چنان آبی که در بر میکِشد نیلوفری را 

MultiHoster

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است

ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است

پر می کشیم و بال ، بر پرده خیال

اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است

ما هیچ نیستیم ف جز سایه ای ز خویش

آیین آئینه ، خود را ندیدن است

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 9:49  توسط علی  | 

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

از امروز

هر بار به کوچه ی خاطره هایمان که سر بزنم

نامت را مینویسم بر هر دیوار

بگذار بگویند

دیوانه ام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 23:15  توسط علی  | 

ای رهگذر دریاهای تنهایی

به غرور ناشکافته ات سوگند

که چون نسیم

در ساحل نا آرام انتظارت

تا ابد وجود

در تنگنای سکوت و بی کسی

به یادت خواهم ماند

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

MultiHoster

دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد

دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد

نقش رخسار تو پیرامون چشمم می گشت

صبرو هوش من دلسوخته یغما می کرد

شعله شوق تو هر لحظه درونم می سوخت

دود سودای توام قصد سویدا می کرد

نه کسی حال من سوخته دل می پرسید

نه کسی درد من خسته مداوا می کرد

پیش سلطان خیال تو مرا غم می کشت

خدمتش تن زده از دور تماشا می کرد

دست بر داشته تا وقت سحر خاطر من

از خدا دولت وصل تو تمنا می کرد

123Friendster.Com


خسته ام...
ديگر از دست خودم هم خسته ام
از سكوت, اين مرگ مبهم خسته ام
مرده هاگفتند مرگ آسايش است
من ولي حالا كه مردم خسته ام
آه؟برداريد از رويم نقاب
من دگر از اسم آدم خسته ام
از تمام حرف ها كه مي زنيد
از همين لفظ نخور غم خسته ام
اين كه بايد پيش چشمان شما
تا ابد محتاج باشم خسته ام
اين شما اين ذره هاي آخرم
من كه ديگر از خودم هم خسته ام ... 

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

آنچه را که به تو من می گویم

هم از روی دل است

همه از حس عمیقی حکایت دارد ،که نسبت به تو در دل دارم

تو به من خندیدی

شاید این خنده ی تو

از آن سو باشد

که در آن حین ، که از عشق ، به تو میگفتم

لرزش دست و صدایم را نکردی احساس

اشک چشمم را ندیدی هرگز

عشق سرشار درونم را بنامیدی هوس

و مرا بد ذاتی ... شاید

آری ، تو به من خندیدی

کاش نمیگفتم و کاش ،

نمی خندیدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 15:46  توسط علی  | 

تا حالا شده ....................

تا حالا شده به يه فرشته ي نجات بر بخوري ؟


تا حالا شده به کسي برسي که انگار سال ها به دنبالش بودي تا در کنارش به آرامش برسي ؟ آرامشي وصف ناپذير ، آرامشي که از نبودنش بترسي ؟

اون موقعس که آنچنان دلتنگش مي شوي که عين ديوونه ها از يه لحظه نبودنش مي ترسي ، اون موقع که دلت مي خواد ثانيه به ثانيه زندگيت رو در کنارش باشي .
اون موقعس که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ مي شه .
اون موقعس که وقتي رو بروش واستادي مي خواي به صداش گوش بدي ، حتي اگه حرفي براي گفتن نداشته باشي همونجوري فقط نگاش مي كني که به صداي نفس کشيدنش گوش بدي و از صداي دم و بازدمش آرامش بگيري .
اون موقعس که اسم ديوونه رو روت مي زارن و با نگاه هاي مملو از تمسخر نگات مي کنن و سعي مي کنن خوردت کنن .
اون موقعس که وقتي تو تنهايي بهش فکر مي کني آنچنان تپش قلبي مي گيري که احساس مي کني الانه که قلبت بيفته جلوي پات .
به همين سادگي ...
حالا فهميدي چرا راه به راه دلم برات تنگ مي شه ؟! 

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

تنها؛
در میان همهه آواها گام بر می داری و فریاد بر می آوری
تا سکوت را در هم شکنی.
اما آنچه می شکند آیینه ای است که تصویر تو را در بر گرفته است.
دل هزار پاره می گردد و همهمه آواها ادامه می یابد.
و تو؛
غریبانه،
با دلی شکسته و تصویری هزار پاره،
در جاده بی کسی،
به دنبال نقطه پایان تنهایی گام بر می داری.
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم

نه آن ليلاترين مجنون ، نه شيرينم نه فرهادم

فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم

اگر همزاد مهتابم ، بدون تو چه بي رنگم

بدون تو چه بي تابم ، گل عشق تو هستم شبنمم باش

دلم دنياي زخمه ، مرحمم باش ز درد بي كسي قلبم شكسته

به شهر بي كسي ها همدمم باش

برگ ریزان خزان
بی رنگی خورشید
لرزش اندام رنجور درختان
روزهای سرد و کوتاه زمستان
باد بی پایان
مرا یاد آور غمهاست
غم دیروز غم امروز غم فردا
درون سینه ام از چار فصل عشق
جز پائیز فصلی نیست
درخت خشک و بی برگ دلم تنهاست
و تنها یاد تو در خاطرم
خورشید شادیهاست


چقدر زیر باران رقصیدن از عشق سخن گفتن زیباست
باران مرگ سیاهی هاست
زیر باران باید بذر عشق وعطوفت کاشت
باران لحظه ناب قشنگی هاست
کاش معنی زیبای باران هیچ وقت از یاد من
 و تو نرود!!! ...  

 آپلود سنتر عكس ایرانیان

دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را
.
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد

و گيسوان بلندش را به بادها مي داد

و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
دلم براي کسي تنگ است

که چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي کسي تنگ است

که همچو کودک معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را نثار من مي کرد

دلم براي کسي تنگ است

که تا شمال ترين شمال با من رفت

و در جنوب ترين جنوب با من بود

کسي که بي من ماند

کسي که با من نيست

کسي که . . .

- دگر کافي ست.



دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه اي نيست دراين تاريكي
در و ديوار به هم پيوسته
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد
مي كنم هر چه تلاش
او به من مي خندد
نقشهايي كه كشيدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هايي كه فكندم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است
جنبشي نيست دراين خاموشي
دست ها پاها در قير شب است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 23:9  توسط علی  | 

دختر عرب،برای اولین بار

برای اولین بار یک دختر عرب توانست عنوان دوشیزه امریکا را کسب کند!
ریما فقیه اصلیتی لبنانی دارد اما خودش در نیویورک به دنیا آمده است و هم اکنون در ایالت میشیگان زندگی می‌کند.
 

http://www.taknaz.ir/ax1/ax/92.jpg

 

از زمان آغاز مراسم انتخاب دوشیزه امریکا از سال 1952 تاکنون، این اولین باری است که یک دختر عرب برنده این عنوان می‌شود. 


 

http://www.taknaz.ir/ax1/ax/93.jpg

 
ریما 24سال سن دارد و توانست 50رقیب دیگر خود را شکست دهد. او دارای لیسانس در رشته علوم اقتصاد می‌باشد!
ایسته حضور در این فهرست هستند!

http://www.taknaz.ir/ax1/ax/94.jpg


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 13:45  توسط علی  | 

با عشق ممکن است تمام محال ها

خط مي کشيد روي تمام سؤال ها
تعريف ها؛معادله ها؛احتمال ها
خط زدبه روي شايدواماوهرچه بود
خط زدبه روي قاعده هاومثال ها
خطي دگر کشيدبه«قانون خويشتن»
قانون لحظه هاوزمان هاوسال ها
ازخودکشيددست وبه خودنيزخط کشيد
يعني به روي دفترخط ها وخال ها
خط ها به هم رسيده ويک جمله ساختند
با عشق ممکن است تمام محال ها
 
 آپلود سنتر عكس ایرانیان

گاهی آدم می شکنه ، زخمهایی که تقصیر هیچکس نیست ، ولی جاشون میمونه تا ابد !

 آپلود سنتر عكس ایرانیان

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر هم شعری به فرشته داد. شاعر پر فرشته را لای دفترشعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته، شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگر زندگی برای هر دو تان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان را دیگر نمی خواهد!
 اگه بگن يه روز واسه زندگي کردن فرصت دارين

اگه اعلام کنن دنياداره تموم ميشه

تمام خطوط تلفن اشغال ميشه واسه دوستت دارم گفتن ها
سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
يعني در آخرين لحظات تازه به اون کسي که واقعا دوستش داريم ابراز علاقه ميکنيم
در همان يك روز دست بر پوست درخت مي كشين...

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگانروي چمن ميخوابين

.. كفش دوزك ها رو تماشا ميکنين..

..سرتونو را بالا ميگيرين ... و ابرها را ميبينين .

..انگار که بار اوله اون هارو ميبينين و به آنهائي كه نميشناسين سلام ميکنين

...غصه نبايد بخورين ...وگرنه همين يه روز رو هم با غصه خوردن از دست ميدين ...

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان
شما در همان يك روز آشتي ميکنين ومي خندين مي بخشين

....تازه ميفهمين عاشق بودين و نميدونستين

..اين قدر که غرق در زندگي بودين

هيچوقت نه به کسي محبت کردين و

نه اجازه محبت کردن رو به کسي دادين....

دلم ميسوزه واسه آدم هايي که هميشه در فردا زندگي ميکنن

به خيال داشتن عمر نوح.

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 23:36  توسط علی  | 

مطالب قدیمی‌تر